نوشته ی:محمد رضا عرفانی
آدمها :
رضا
پروانه
کاوه
صحنه:
سه صندلی
هرسه بازیگر روی صندلی ها نشسته اند
سونات باران
رضا:
وقتی بارون میاد میشینم پشت فرمون
یقه ی کاپشنمو بالا میدم
دستکشای چرمیمو دستم میکنم و یه سیگار آتیش میزنم
یک ...دو...سه ...
ساختمونا وآدما از کنارم می گذرن
بارون شلاقی به شیشه جلو می خوره
قلبم تند تند میزنه
سرعتشو زیاد میکنم انقدر که درختای اطراف بهم بچسبن
دلم می خواد خورشید از پشت ابرا بیرون بیاد
آفتابِ بعدِ بارون منو تحریک میکنه و میفرسته توی بزرگراه
بزرگراهی که آخراش یه پارکه با درختا ی جوون ونیمکتای سیمانی .
پروانه :
همیشه زیر این درخت و روی همین نیمکت می شینم
می شینم به پرنده های مهاجرنگاه میکنم
تااونجا که چشم کار میکنه
وقتی از بالای سرم رد می شن یک لحظه فکر می کنم باهاشون پرواز می کنم
از دیدن پرنده ها لذت می برم
وقتی نسیم میاد صورتم تازه می شه
بچه که بودیم با پدر ومادرم می رفتیم اوشون فشم
اونجا پر از پرنده بود
به درختا تاب می بستیم
تاب می خوردیم
من پرنده ها رو نگاه میکردم
برگشتن کنار پنجره ی ماشین می شستم
انقدر به بادکنکا نگاه می کردم که خوابم می برد
اینجا بوی بلال نمیاد
کاوه :
فرصت نشستن ندارم
از راه دوری میام
خیلی دور
چمدون به دست وسط یه خیابون خیس وخلوت
بوی نم بارون
صدای قدم هام روی سیمان پیاده رو
هرم نفسم توی شال گردن
چشمام بی اراده روی همه چی سُر می خوره
اراده ای ندارم
پاهام منو می کشونه
افکارم به هم ریخته ست
دنبال یه جایی می گردم
یه جای امن
فرودگاه لندن
ایستگاه اتوبوس
اون نیمکت
نیمکتم
بارونی می پوشم
شال گردنمو شل می کنم
سیگار می کشم
پکای عمیق می زنم
جَز
قهوه
زیر سیگاری
مه و بارون با هم قاطی می شن
ماشینا از توی مه بیرون میان
ستونی از بارون و مه با چراغا می پیچن و دور می شن
نمی تونم فاصله رو تشخیص بدم
رضا :
نیم متریم ام نمی بینم
بارون شرشررو شیشه ی ماشین پخش می شه
آدماتوی مه با لباسای رنگوارنگ
رنگامثل لکه های آبرنگ روی مقوا می شن
تار ودر هم
از کنارم رد می شن
من رنگین کمون رو خیلی دوست دارم
آفتاب وبارون به هم می رسن
توی خلاء
چه رنگایی
ازقرمز تا بنفش
بنفش ...
یه معکوس می کشم و دور می زنم
می بینمش
از ماشین پیاده می شم
به طرفش می رم
صدای بارون که به چتر می خوره ...
پروانه :
باد میاد
چشامو می بندم
صدای قدمام روی شنای پارک توی گوشم می پیچه
چه رعد و برقی
هر آن ممکنه بارون بگیره
چه بارونی
همه دنبال یه سر پناه میگردن تا خیس نشن
ساعتایی میام که پارک خلوته
خیابون بهتر دیده می شه
کسی هم خلوت آدموبه هم نمی زنه
کاوه:
خیابون خلوت تر می شه
از یه جایی صدای هار هارِ گیتار برقی میاد
دلم می خواد لا به لای درختای جنگل پرواز کنم
مثل باد
لای برگا بلولم
انقدر پر بزنم که خسته بشم
بشینم روی یه شاخه
همونجا لونه بسازم
بمونم
سکوت می خوام
اون راه شنی
اون درختای کاج و چنار و سپیدار
توی مه
رضا:
مه که می ریزه مه شکنا رو روشن می کنم
از سیگار فروش جلوی پارک سیگار می خرم
مه که می ریزه دلم می خواد بزنم به سیم آخر
ساحل شنی
صدای دریا
موجا روی هم می ریزن
دستکشای چرمیم
خیلی وقته پیپ نکشیدم
پروانه :
وقتی برای دیدن بچه ها به قسمت بازیشون می رم
وای !
دخترا با موهای بافته
پسرا با سرای تراشیده
دوتا دوتا وسه تا سه تاسوار تاب می شن وسرسره بازی می کنن
تاب بازی
اگه بارون شدیدباشه میام زیر این طاقی
از دیوارای ترک خورده و بوی گند حالم به هم می خوره
چه حرفای زشتی روی دیوار نوشتن
زمین بارون بالا میاره
بالا میارم
حالم بهتره
صدای بارونو می شنوم
توی ناودون می ریزه و ولو می شه روی کاشیای حیاط
دیگه نمی خوام توی اتاق بمونم
کاش بارون بند بیاد
پرنده ها خیس وخسته ن
می خوان برن یه جای دور
می خوان روی شاخه ها بشینن و نفسی تازه کنن
کاوه:
هوا ابری بود
یادم نیست کجا خوابم برده بود
بوی صمغ کاج میومد
چشمام قی کرده بود
به زور بازشون کردم
یه اتاق بزرگ و سفید
صورت تار مدیره ی پانسیون واضح تر شد
انگشتشو گذاشت روی دماغم و خندید
گفت:
You’re so cute,baby
زل زل نگاش کردم
پروانه ی روی لباسمو نشون داد و گفت:
Butterfly
نگاش کردم
گفت :
Butterfly
گفتم :پروانه
موهامو به هم ریخت وخندید
گفت:
You’re so cute
منو بوسید
زل زل نگاش کردم
Cute!
( سکوت )
رضا:
نیمکت سیمانی کنار درخت سپیدار
ساعت پنج عصر
به طرفش رفتم
چشماش...
بارون رگباری به چتر می خورد
شونه به شونه راه می رفتیم
همیشه دو تا قطره روی نی نی چشماش نشسته بود
توی آینه نکاه می کنم
خودمو می بینم
دارم پیر می شم
این خیابون به کجا می خورد؟
پروانه :
از اینجا خیابون پیداست
بایه نیم دور از جلوی پارک میگذره و لای درختا گم می شه
گاهی اون ماشین سفیدو میبینم که میاد
لحظه ای می ایسته و رد می شه
نمی دونستم باید چی بگم
همیشه این طور موقع ها دست و پامو گم می کنم
حتی یادم می ره خداحافظی کنم
آدما حرف می زنن
من فقط گوش می دم .
رضا:
به طرفش رفتم
چترموگرفتم روی سرش
سوارماشین می شیم و گردش می کنیم
نور چراغا روی صورتش می لغزه.
هیچی نمی گه
خجالت کشیده!
کاوه :
بارون که می آد جنگل یه پارچه آواز می شه
پروانه:
خونه م نزدیک پارکه
خونه ای که بوی جنگل توی اتاقاش پیچیده
آفتاب از پنجره افتاده روی فرش
گرما
بوی جنگل
اون ماشین سفید
دلم می خواد بخوابم
چشمام خسته ست
دلم می خواد بخوابم و خواب ببینم
کاوه:
بهم گفت:
Good night.
از راهرو گذشتیم
چشمام می سوخت
همه جا روشن روشن بود
چشمام ...
بهم گفت:
Good night.
نگاش کردم
دروبست
همه جا تاریک بود
هوا تیره وتار شد
بادکنکی که برام خرید توی بغلم بود
بهش نمی رسیدم
بغلم کرد
از پارک که اومدیم بیرون بارون گرفت
توی بغلش گم شده بودم
بادکنک ترکید
پروانه:
یه چیزی انگار توی آسمون می ترکه
از خواب می پرم
کجام؟
چرا همه جا تاریکه؟
از تاریکی می ترسم
رضا:
می لرزید
صورتش خیس و رنگ پریده بود
چشماش...
پامو روی پدال گاز فشار می دم
باید دریا رو ببینم
همین الان
زیر همین بارون
کاوه:
شب
چراغای نئون
رقص نور
می رم یه جای خلوت
کاش می تونستم فرار کنم
از همه چی
از همه ی چیزایی که توی مغزمه
از خودم
از خود خودم
پروانه :
پرده های اتاقو کنار می زنم
پنجره هارو باز می کنم
صدای بارون اتاقو پر می کنه
کبریت می زنم
شمع روشن می کنم
وقتی همه جا تاریکه هر صدای کوچکی قلبمواز جا می کنه
بهش گفتم چتر لازم نیست
ژاکتمو می پوشم تا عکس بندازیم
از رنگ بنفش خوشش می آد
همه ی عکسا رو پاره کردم
هو هوی باد افتاده توی دودکش
پنجره هارو می بندم
شاخه های کم جون درختا روهم روهم می شکنن
هیچ پرنده ای تو آسمون پرواز نمی کنه
آسمون خالی خالیه
کاوه :
بال می زنم
پرامو وا می کنم
لای برگا می لولم ( مکث )
می شینم روی نیمکت
آسمونو نگاه می کنم
از پشت بهم نزدیک شد
نفس داغش گردنمو می سوزوند
نتونستم تکون بخورم
نمی دونم راضی بودم یا نه
یعنی خودم منتظر همچین چیزی بودم؟
یعنی خودم منتظر همچین چیزی هستم؟
هیچکس تا اون موقع اونقدر بهم نزدیک نشده بود
هیچوقتم من اونقدر هیجان زده نشدم
هیچوقت
از احساسم خوشم نمیاد
این احساس انفعال لعنتی
در عین این که می خوام برگردم و یه مشت بزنم توی صورتش امادلم می خواد بدونم به کجا ختم می شه
کم پیش اومده حال کسی رو بگیرم
همیشه...
بارون تندی میومد
رضا:
پامو روی پدال گاز فشار می دم
لایی میکشم
می پیچم به چپ می پیچم به راست
به تونل می رسم
تاریکی منو می بلعه
پروانه:
توی ماشین بوی پیپ می اومد
از کنار فواره ها گذشتیم
از سرعت می ترسم
اون بهم نگاه می کنه و می خنده
پیاده می شیم
نگام می کنه...می خنده
می خنده ...نگام می کنه
کاوه:
نگام کرد
سردم بود
ژاکتشو انداخت روی دوشم تا گرمم بشه
ژاکتش بوی خوبی می داد
بوی جنگل وقتی بارون می آد
پروانه ی روی لباسمو نشونم داد وگفت:پروانه
خندیدم و پروانه رو چنگ زدم
سوار تابم کرد
هلم داد
بالا...پایین...بالا...پایین ...بالا ...پایین ...بالا...بالا...بالا
اکه می تونستم بپرم هیچوقت پایین نمیومدم
می رفتم ته آسمون
یه ستاره ی کوچولو پیدا می کردم
یه گل می کاشتم
باهاش حرف میزدم
اکه صدایی از گلوم در می اومد...
نور چراغا کورم می کنه
اینجا خیلی شلوغه
درختای جنگل دارن جوونه میزنن
تا پاییز خیلی مونده
پروانه:
دلم میخواد زودتر این فصل گم بشه بره تا من بتونم پنجره ی رو به خیابونو باز کنم
کی پرده هارو کشیدم؟
دلم می خواد صداشو بشنوم
صدام کنه پروانه
پروانه؟
منو یادشه؟
پروانه ی روی لباسشو نشونش دادم
خندید
خیلی گریه کردم
می رم تو قسمت بازی بچه ها
اونا جیغ می کشن ومی خندن
می شینم
نگاه می کنم
رضا:
از سرعت می ترسید و من می خندیدم
یه راست رفتیم شمال
کاوه:
به زور بردنم آزمایش
اونا از پشت شیشه نگام می کنن
معلوم نیست به هم چی می گن
شاید شوک بدن
مست که می شم چیزی یادم نمی مونه
به یه چیزایی حساس شدم
سیاه مست می کنم
دائما
هر جا باشم ولوئم
رو سبزه های پارک اکثرا
نرم و خنکه
ولو می شم
مثل یه تیکه گوشت
مثل ادوارد
می تونم نذارم
زور که نیست
فریاد می کشم
صدایی نمی شنوم
صدامو نمی شنوم
دیگه نمی دونم چی خوابه چی بیداری
کسی توی گوشم می زنه حس نمی کنم
می زنم توی گوش کسی سر از اداره ی پلیس در می آرم
دلم می خواد خرخره ی همه رو بجوم
لابد فکر می کنن آدمخورم
ده نفر می ریزن سرم تا حریفم بشن
می گن یکی رو کشتم
من؟
من آزارم به یه مورچه ام نمی رسه
قتل؟
کسی باهام چپ نیست که بخواد برام پاپوش بدوزه
قتل؟
ممکنه تخفیف بدن
باید تحت نظر باشم
همه ش می پرسن ولی من چیزی یادم نیست
گم شین حرومزاده ها
بذارین از این قرنطینه در بیام تا بهتون بگم
بذارین از این قرنطینه در بیام...
پروانه :
باید برم سر وقت کمد لباسا
ژاکتمو که اونقدر دوست داشت می پوشم
چند جاشو بید زده
الان کجان ؟
گلای سرم کجان ؟
باید موهامو ببافم و بهشون گل سر بزنم
با موهای بافته م بازی می کرد
رضا:
توی خوابم
یه طناب بافته می شه
یه تیغ شاهرگمو پاره می کنه
از دریا بدم می آد
دیگه هیچکس حالمو جا نمی آره
هیچکس و هیچی
دلم می خواد فرمونمو بپیچونم برم ته دره
یه آنه
یه آن
پروانه:
اون بالای سرسره ایستاده بود و به من دست تکون می داد
یهو پاش سر خورد و افتاد
دویدم طرفش
اما هر چی می دویدم بهش نمی رسیدم
اون همینطور سقوط می کرد و من بهش نمی رسیدم
صاعقه خورد بینمون
گرمب
از خواب می پرم
غرق آبم
کاوه:
دارم خفه می شم
نیمکتم توی مه گم شده
چقدر دلم براش تنگ شده
نشستن وتوی مه غرق شدن
پروانه :
انگار کسی جیغ کشید
توی راه پله ها بودم
چشمام سیاهی رفت
به دیوار تکیه دادم
یکی زیر بغلمو گرفت
کی میخوان عکس این پرستاره رو که دائم میگه هیس وردارن؟
دلم میخواد شعر بخونم
چی بود؟
اولش بارون بارون داشت ...
کاوه:
من بزرگترمی شم و پانسیون کوچیکتر می شه
رضا:
تو پارک صد تاپیرمرد هستن که دلشون میخواد با من اختلاط کنن
منم عینکمو می زنم و براشون نطق می کنم
جوک می گم و لیچار
دست اول
غش غش می خندن و به پرنده ها دونه می دن
عصا زنون می آن طرف نیمکتم واسه گپ زدن
می شینن
می گیم و می خندیم
روده برشون می کنم
پروانه :
یخ کردم
از ریخت آدمای قراضه و این درو دیوارای کثیف حالم به هم میخوره دیگه طاقت دیدن قیافه های نحسشونو ندارم
اینجا یه پنجره هم نیست
چرا همه ی درا با هم باز می شن ؟
من هیچی نمی خوام
هیچی
فقط یه پنجره
یه پنجره که اونورش بارون بیاد
رضا:
آهای ...
کسی اینجا نیست؟
من که دیوونه نیستم
فقط گاهی نفسم می گیره
بارون که می آد بوی خاک بلند می شه
واسه همینه که نفسم می گیره .
من مریضم نه دیوونه
من از همه تون عاقل ترم
خودتون گم شین مادر قحبه ها!
کس کشای کونی...خارکسه های ننه جنده...دیوثا...قرمساقا...اِاِاِ
من کی فحش خار مادر دادم؟!
باشه، شما دستامو بهم پس بدین
منم قول میدم با سیگار داغ بادکنکارو نترکونم
توی حوض پارک هم لخت وپتی آب تنی نکنم
باشه؟دستامو بهم پس میدین؟
دستامو بهم پس بدین
چه بلایی سر دستام آوردین؟
کاوه:
هیچی از گلوم پایین نمی ره
این کراواته یا طناب دار؟
خوابم یا بیدار؟
زنده ام یا مرده؟
من چی هستم ؟
ذهن؟
کور شدم؟
چی می بینم؟
رویا؟
می شنوم...نه مثل همیشه
صداها کش می آن
هوا با فشار وارد شش هام می شه
پس زنده ام
شاید هم مردم و باید این جوری باشه
رضا:
یقین همه ی پیرمردای پارک مردن
هیچ خبری ازشون نیست چموشا
هیچ خبری نیست
لرز افتاده توی تنم
یه پتو بهم بدین
یه پتو
پروانه :
اولش بارون بارون داشت
کاوه:
بوی صمغ کاج میومد
رضا:
صدای بارون که به چتر می خوره
پروانه :
گفتم چتر لازم نیست
کاوه :
بارون که می آد جنگل یه پارچه آواز میشه
رضا:
همیشه دو تا قطره رو نی نی چشماش بود
پروانه :
عکسای قدیمی رو پاره کردم
کاوه :
دلم می خواد داد بزنم
رضا:
یه تیغ ...یه طناب
پروانه :
می خوام لالایی بگم
کاوه:
بهم گفت :
Good night.
رضا:
عینکمو می زنم و براشون نطق می کنم
پروانه:
من فقط گوش می دم
کاوه :
خفه شین حرومزاده ها
رضا:
چه بلایی سر دستام آوردین ؟
پروانه:
موهامو می بافم و بهشون گل سر می زنم
کاوه:
من بزرگتر میشم وپانسیون کو چیکتر می شه
رضا:
دستامو...
پروانه:
ژاکتمو...
کاوه:
نیمکتمو زیر بارون...
( سکوت )
تمام شد
پاییز شصت ونه
محمد رضا عرفانی